ميرزا محمد حيدر دوغلات

713

تاريخ رشيدى ( فارسي )

( 13 ) . مشهور به ابو الغازى يا سلطان حسين بايقرا . وى نواده عمر شيخ ، پسر تيمور بود . سرلين پول ، ص 268 ؛ يا استوكويس : ، 1 ، ص 156 . ) ( 14 ) . از سلسله آق‌قويونلو يا تركمان سفيد گوسفند ( ر . ك : سرلين پول ، صص 255 - 254 ؛ يا استكويس ، 1 ، ص 119 ) . ( 15 ) . پسر گراى خان ، پسر براق و الى آخر ، از اردوى سفيد . ( مقايسه كنيد با هورث ، 2 ، ص 685 ؛ و استكويس ، 1 ، ص 158 و 163 . ( 16 ) . كراهت دارنده ، ناپسند داننده ، بىميل . يعنى گروهى كه مايل نبودند به تاشكند بيايند ، سلطان احمد پسر كوچكتر خان را برداشته و به مغولستان گريختند . ( م ) ( 17 ) . 907 ( م ) . ( 18 ) . مسيح در افكار مسلمين ، همواره شفابخش بوده است . - راس . ( 19 ) . مترجم انگليسى متوجه مطلب نشده و تصور نموده كه منظور از « شرح هر كدامى » ، شرح فرزندان ميرزا و خانيم است ، به همين جهت عبارت [ از فرزندان ] را بدان افزوده ، در حالى كه قصد مؤلف شرح روابط با مولاناست . ( م ) ( 20 ) . در متن ، خوانا نيست و ظاهرا بايد « اوبا » به معنى ايل و طايفه بوده باشد . نسخه نت ، و تبا ( - ؟ ) و نسخه نگ ، پول آورده‌اند . ( م ) ( 21 ) . در فهرست شجره‌نامه دودمان جوجى ، اثر استكويس ، نام پسر شاهى بيگ خان ، يارمحمد آمده است . من مأخذ اين نام را نمىشناسم ) 158 . p ; tsih'd leunam ( . ( 22 ) . 909 ( م ) . ( 23 ) . بدين ترتيب ، تاريخ تكميل بخش دوم تاريخ رشيدى - يا « مختصر » - مطابق 948 هجرى ( 1541 ميلادى ) خواهد بود . ( 24 ) . 940 ( م ) . ( 25 ) . اسهال كبدى : در اين حال رنگ بيمار و رنگ بول او برگردد ، لغت‌نامه ( م ) . ( 26 ) . اصل كلمه به صورت دستمال شوى ، به معنى تحت اللفظى « حوله شستشو » است . ( 27 ) . لب درياى خجند - 914 ( م ) . ( 28 ) . نسخه تركى در اينجا فقط نام قاسم خان را آورده ، اما احتمالا عبارت فوق صحيح است . ( ر . ك : ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 192 ) . ( 29 ) . تقريبا ژوئن 1503 . [ سرطان - تير ماه ، و فصل سرطان يعنى تابستان . ( م ) ] . ( 30 ) . اواخر پائيز . [ ميزان - مهرماه . ( م ) ] . ( 31 ) . شلائين : مبرم و سخت درگيرنده لغت‌نامه ( م ) . ( 32 ) . تنها يكى از نسخ به نام ميرولى اشاره كرده . وى همچنين برادر باقى چغانيان بوده تا آنجا كه بابر غالبا از او نام برده است . وى نقش قابل توجهى در اين حوادث ايفا كرد ، اما سرانجام به دست شاهى بيگ خان افتاد و در 1504 در سمرقند سر از تنش جدا كردند . ( ارسكين ، تاريخ هند ، 1 ، ص 59 و 212 ) . ( 33 ) . سرزمين جگيراك بايستى در كوه‌هاى واقع در حدود بخش علياى دره الاى در شمال قرار گرفته باشد و اين كوه‌ها آن را از ناحيه سفلاى فرغانه جدا مىسازد . ظاهرا شگفت نيست كه نشانه‌اى از قبيله‌اى كه گفته مىشود در آغاز سده شانزدهم ريشه‌كن گرديده ، در دست نباشد ، يا نامى از سرزمين آنها باقى مانده باشد . بابر با اسامى متعدد از اين قبيله نام برده و مىگويد كه آنان « در كوه‌هاى واقع در ميان فرغانه و كاشغر » ساكن بوده‌اند . به واسطه امنيت اين كوه‌ها ، آنها از پرداخت باج خوددارى مىكردند و تعداد كثيرى گوسفند ، اسب ، و